- تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 16:05
می ترسم از آدمای جدید و روابط جدید شایدم فقط خستم از همه چیز
چی بود و چی شد... - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 21:44
شتتتتت شت واقعا بعد شیش ماه سر زدم ب اینجا نوشته های اون موقع رو که میخونم خندم میگیره از اینکه همه چیز چقدررر عوض شده!! یعنی واقعا همش تو پنج شیش ماه این همه زندگی ادم میتونه عوض شه؟! مثلا الانداشتم
فراخوان - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 21:44
ریدم ب این حرکتتون ک همتون آدرسهای وباتونو عوض کردین بیاید بدید ادرسای وباتونو باو
نمیگی دیگه این دنیا ب چشم نمیاد...؟! - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 21:44
من رو تا خود خود بهشت برد بالا و بعد دوباره برم گردوند روی زمین ...
جالبه! - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 21:44
میدونید... بعد مدت ها داشتم بلاگفاگردی میکردم. و خیلی وقت بود ک ب وبلاگ خودمم سر نزده بودم. رسیدم ب ی پستی تو ی وبی که خیلی ب دلم نشسته بود و دلم خاس نظر بذارم. بعد ک ب فیلد ادرس وب خودم رسیدم، چند لح
کثافت دوس داشتنی؟! - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 21:44
تصمیم گرفتم که سیگارو ترک کنم. نمیدونم حقیقتا چیشد ک اینطوری شد که اوایل(از 17 فروردین امسال شروع شد) روزی دو سه نخ، اواسط روزی نیم پاکت و اواخر روزی یا یه روز در میون سه چهار نخ سهم روزام شد... اولش
استیصال - تاریخ: 1396/7/20 ساعت: 6:15
میخوام مدتی بهت فکر نکنم.... یعنی سعی خودمو بکنم. یه مدت نبینمت... صداتو گوش ندم... آهنگاتو گوش ندم... عکستو نکاه نکنم... چت هامونو دوباره نخونم... شاید بتونم کمی و فقط کمتری از حجم بینهایت زیاد فکر کردن بهت کم کنم. چون اینجوری واقعا هیچ کاری نمتونم بکنم و الان که 3 روزه ندیدمت دارم نابود میشم... را...
راس میگه - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 11:04
دردهاي من جامه نيستند،تا ز تن در آورمچامه و چكامه نيستند،تا به رشته سخن در آورمنعره نيستند،تا ز ناي جان بر آورمدردهاي من نگفتني ست...
منو زیبا کردی - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 11:04
مرسی امین جون
ما مغز نئشه و متلاشی شده ی جکیم - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 11:04
فقط میتونم در وصف این روز زیبا بگم که بهترین روز سه سال اخیرم بود :))
انفجار زیبایی - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 11:04
راستش واقعا خستم و یه شرح کاملی تو دفتر خاطراتم نوشتم ... چون میخواستم این لحظات زیبا نه در مجازی که تا ابدیت ثبت بشه واسه همین دیگه نمی نویسم اینجا ولی خب اگه مشتاقید واقعا وب امینو بخونید :) برچسبها: کول, خاطره, امین+ نوشته شده در پنجشنبه دوم شهریور ۱۳۹۶ساعت 20:54 توسط Dreamer |
و موزیک با شکوهی هم پخش میشد - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 11:04
همینجوری که لب جکوزی لش کرده بودیم و شمس میخوردیم و به ستاره های زیبای آسمون شب بالای سرمون نگاه می کردیم...
راس میگفت - تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 7:47
ما انسان های بی تقوایی بودیم و هستیم
که جریان داشته باشی - تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 3:26
بخاطر خودت میگم که اگه من نباشم دیگه کسی نیست که برات بنویسه کسی نیست که از دوست داشتنت پناه بیاره به صفحه های وبلاگ، واژه، کلمه، شعر... بخاطر خودت میگم که یکی باشه که برات بنویسه یکی باشه که بهت فکر کنه یکی تو رو تو رویاهاش داشته باشه بخاطر خودت میگم برچسبها: تو+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مردا...
چی میشه واقعا؟؟ - تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 3:26
اگه تو یه روز این وبلاگو بخونی چه حالی میشی؟ چه حالی میشم؟
:| - تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 3:26
تا فاکین همین وقت صبح(شب) داشتم دررررس میخوندممم!!!
هر لحظه - تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 3:26
و دیگه نمیدونم با این احساس تنهایی که داره چنگ میزنه به گلوم و نهایتا خفه ام می کنه باید چیکار کنم...